أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

48

قانون ( فارسى )

در وجود اندام پذيرنده و بخشنده جاى ترديدى نيست ؛ همگى برآنند كه مغز سر و جگر ، نيروى زيستى و حرارت سرشتى و روان را از قلب مىپذيرند و هريك از اين دو اندام خودشان منشاء نيروئى هستند كه به اندام‌هاى ديگر مىبخشند . به عقيدهء گروهى ، مغز مطلقا سرچشمه حس است و در نزد گروه ديگر ، سرچشمه مطلق نيست . به نظر عده‌اى ، جگر منشاء مطلق براى تغذيه است و عده‌اى مىپندارند كه چنين نيست . در وجود اندامى كه ( نيرو ) مىپذيرد و نمىبخشد ترديدى نيست ، مانند گوشت كه نيروى حس و زندگى را مىپذيرد و منشاء هيچ نيروئى نيست كه به غير خود بدهد . ليكن درباره اندامى كه ( نيرو ) مىبخشد و نمىپذيرد و درباره اندامى كه نه ( نيرو ) مىپذيرد و نه مىبخشد ، طبيبان نتوانسته‌اند با بسيارى از فيلسوفان اتفاق‌نظر پيدا كنند و ( در اين مورد ) اختلاف‌نظر وجود دارد . بسيارى از پيشينيان گفته‌اند : اندامى كه ( نيرو ) مىبخشد و نمىپذيرد قلب است . قلب منشاء تمام نيروهاست و به همه اندام‌هائى كه از آن زنده‌اند و از آن حس مىگيرند و در جنبش‌اند نيروهائى مىبخشد . اما طبيبان و گروهى از فيلسوفان پيشين ، اين نيروها را در ميان اندام‌ها پخش شده پنداشته‌اند و نامى از اندام بخشنده و ناپذيرا نبرده‌اند . گفته پيشينيان را اگر مورد بررسى و تدقيق قرار دهيم صحيح‌تر است و گفته طبيب‌ها در ديد نخستين آشكارتر . درباره اندام ناپذيرا و نادهنده ، بين خود طبيب‌ها از يك طرف و خود فيلسوفان از طرف ديگر اختلاف وجود دارد : برخى برآنند كه استخوان و گوشت و مشابه آنها كه از حس بهره‌اى ندارند از نيروئى ماندگارند كه ويژه خود آن‌هاست و آن را از هيچ منبع ديگر دريافت نكرده‌اند و از نيروئى كه ويژه آنهاست غذاى خود را بكفايت تامين مىكنند . از اين نيروى ويژه بهيچ‌يك از اندام‌ها بهره‌اى نمىرسد و هيچ اندامى نيز از نيروى خود به آنها بهره‌اى نمىرساند ، ليكن گروه ديگرى بر اين پندارند كه نيروى ويژه مورد بحث از آن آنها نيست ، بلكه آن را در اولين مراحل بوجود آمدن خود از جگر و دل دريافت كرده‌اند و اين نيرو در آنها ماندگار است . نظر راستين كدام است و كدام يك دليل صوابى نشان مىدهند ، با كار طبيب ارتباطى ندارد . طبيب - باقتضاى حرفه‌اش - بىنياز از اين بحث‌هاست و اختلاف راى ديگران به كردار و پژوهش وى آسيبى نمىرساند . ليكن طبيب بايد بداند و در مورد بحث اول بر اين راى باشد كه قلب خواه منشاء حس و حركت مغز باشد و خواه نباشد در هرحال مغز چه بخودىخود و چه بعد از قلب ، منشاء تاثيرات نفسانى ساير اندام‌ها است . نيروى غذا دهنده كبد خواه قلب باشد و خواه نباشد ، كبد در هرحال منشاء اعمال تغذيه طبيعى ساير اندام‌هاست . درباره مورد اختلاف دوم ، طبيب بايد بداند و باور داشته باشد كه اگر فرض كنيم